تبليغاتX
صداي باران - بخاطر جفتمان

       نبايد بيشتر از اين ادامه بدهيم اين را بخاطر جفتمان ميگويم،منظورم اين است كه براي اينكه بقول خودش براي من گران تمام نشود(من از تهديدش نترسيدم كه اين را به‌پاي فرار ازدرماندگي‌اش گذاشتم)و به قول خودم ديوار احترام بين من و او يكهو فرو نريزد بهتر است ديگر ادامه ندهيم.ديروز پس از كلي مشاجره و شنيدن حرفهاي تكراري-كه فقط تظاهر به شنيدنشان كردم-چند روز مهلت گرفتم براي اينكه فكر كنم و حرف آخر را بزنم.

راستش دقيقآ مي‌دانم كه چه ميخواهم،شايد اما دارم زيادي تعارف مي‌كنم يا ملاحظه‌ي روحيه‌اش را.

خب نمي‌توانم،

 زور كه نيست،

اين آدم توانايي ساپورت روحي من را ندارد،هركاري كردم كه توي اين دوسال(نزديك به دو سال) به خودم بقبولانم رفتار كوتوله‌اش را،نشد كه نشد و اينقدر اين وضع مسخره را مدارا كردم كه اوضاع شده هميني كه ايشان الان توپ را زرتي هل داده توي زمين من و همه چيز را به من واگذاشته و مهمتر اينكه من مثل چهارپايي كه در گل گير افتاده  وهر چه عر مي‌زند كسي به دادش نمي‌رسد اساسآ نمي‌دانم بايد چطورتصميمم را به ايشان بگويم كه: نبايد بيشتراز اين ادامه بدهيم اين را بخاطر جفتمان ميگويم.../   

+ نوشته شده در شنبه پنجم اردیبهشت 1388ساعت 14:22 توسط باران |